شعر های عاشقانه ناب و جذاب

شعر های عاشقانه ناب و جذاب+شعر عاشقانه زیبا

شعر سهراب سپهری+ غزل عاشقانه بسیار زیبا

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید
کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ...
هر چه دشنام از لب خواهم برچید
هر چه دیوار از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند
ابر را پاره خواهم کرد
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ،سایه ها را با آب ،شاخه ها را با باد
و به هم خواهم پیوست،خواب کودک را با زمزمه زنجره ها
بادبادک ها به هوا خواهم برد
گلدان ها آب خواهم داد ...
خواهم آمد ،سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت
پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند
هر کلاغی را کاجی خواهم داد
مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک
آشتی خواهم داد
آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت
 
سهراب سپهری
 
 
این شعر سهراب سپهری نیز بسیار کم نظیر است.
دنگ..،دنگ..
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ.
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من...
لحظه ها می گذرد
آنچه بگذشت ، نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز...
 


غزل عاشقانه: هرگاه قصد فتح... (شعر عاشقانه زیبا)
 
 
از گریه گر گرفته به گهواره کودکم
قلبم به شوق توست که دلتنگ می زند
این طفل بی زبا ن چه کند چون که گرسنه است
 بر سینه های مادر خود چنگ می زند
 هرآرزو که سر بکشد در سرشت من
 سرخورده اراده من می شود ولی
هرگاه قصد فتح نگاه تو میکنم
 تیمور وار پای دلم لنگ می زند
ای مو به موی زلف تو در پیچ و تاب عشق
 بی تو سیاه چشم سیاه است سرنوشت
چون منشاء سیاه و سفید است چشم تو
 کی چرخشش به روز و شبم رنگ می زند
 هر چند چشمه سار حقیقی است عشق دوست
 من ماهیم به تنگ مجاز نگاه تو (شعر عشق)
تا سنگ قلب توست در این عشق عاقبت
 دست تو تنگ را به سر سنگ میزند
ای دل تو در خیال به دنبال کیستی
 در آب عکس ماه مگر صید کردنی ست
فرق است بین جست پلنگانه سوی ماه
 با چنگ روی آب که خرچنگ می زند
تا کی رها شوند چنین مردمان اشک
 از قله نگاه تو بر دره دلم (شعر عشق)
رنگین کمان بیاور و بارانیم نکن
قلبم به عشق توست که دلتنگ می زند
غزل عاشقانه: شعر از حمید درویشی (شعر عشق)


برچسب‌ها: سهراب سپهری, شعر عشق, اشعار سهراب سپهری, غزل عاشقانه
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 1:21  توسط khabarsazan88  | 

شعر طنز زیبا+ شعر عاشقانه زیبا

شعر طنز: شوهر ذلیل و بی چاره
 
شعر طنز (شعر کوتاه) زیر نشانی است از زیباترین مفاهیم اصیل خنده دار، خواهشا بخندید!

 
گشته اسباب غرور و دلخوشی
یک زن لاغر سیاه و کشمشی
با قدی چون نردبانی بر چنار
کی توانم راه رفتن در کنار
دستها چون بیل و ناخن دسته بیل
در تنم خنجر کند چون سیخ و میل
موی سر کم پشت و صورت پر ز مو
ماه پر لک گشته این سیمینه رو
چون ببینی خنده هایش پر کشی
یک به یک دندان زرد و سیم کشی
با دماغی تیز و باریک و بلند
چهره اش کرده فریبا و لوند
چشم و ابرو در هم و مخموره حال
ریز چون بادام خشک و زرد کال
کی زبان آید به کامش در سکوت
میزند مغزم دگر زنگی و سوت (شعر کوتاه)
مادری دارد چو رستم پهلوان
نعره اش لرزد تن شیر ژیان
هفته ای ده شب بیاید خواهرش
پر کند از مرغ و ماهی هیکلش
گشته ام پیر و زمین گیر و علیل
هست تیره روزگار زن ذلیل
(شعر طنز)

شعر زیبا: گنجینه اشعار زیبا
 
 
هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست...!
مسئله، خستگی از اعتماد های شکسته است...
بگذار سپیده سر زند.
چه باک که من بمیرم وشبنم فرو خشکد.
و شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد.
و مهتاب رنگ بازد و ستاره ی سحری باز گردد.
وراه کهکشان بسته شود ....
بگذار سپیده سر زند و پروانه به سوی آفتاب پر کشد.
شریعتی
 
شعر زیبا اشعار زیبا شعرهای زیبا شعر های زیباشعر زیبا: گنجینه اشعار زیبا
 
 
به این شعر زیبا توجه کنید تا لذت بالایی ببرید.
کُردی بپوش, چارقد و شال را ببند
روبند را کنار بزن, یک دهن بخند !
چوبی بگیر, قلب مرا دستمال کن
تا دختران دهکده هم عاشق ات شوند
زیبا برقص, تا بتکانی دل مرا
تن لرزه هات مثل غزل از بر من اند
خود را بپوش چشم چران هاچه دزدکی
با چشم های هیز تماشات می کنند
این بادهای هرزه که از راه میرسند
گل های روسری تورا می پراکنند
نبی.احمدی
 
شعر زیبا اشعار زیبا شعرهای زیبا شعر های زیباشعر زیبا: گنجینه اشعار زیبا
 
 
این شعر زیبا نیز بسیار جالب است و نام آن را سیلاب خروشنده گذاشته اند.
 حیرت زده ی مکر تو روباه دو رنگم
با آنکه قوی پنجه تر از شیر و پلنگم
سیلاب خروشنده ام ای قله ی مغرور
تا چند زنی پای شتابنده به سنگم
من در طلب بحر و تو با سلسله ای سنگ
خواهی که دهی جای در این دره ی تنگم
ای قلزم طوفان زده ، هرگز نهراسد
از هیمنه ی خشم و خروش تو نهنگم
با لشکری از موج به ساحل بگریزی
چون در نگری عرصه ی طوفانی جنگم
تا زین خم نیرنگ نگیرد دل من رنگ
« یا رومی رومم من و یا زنگی زنگم»
من « مهدی » مهد غزلم گر نکشاند
بی تابی گهواره ی زلفی به درنگم

 


برچسب‌ها: شعر زیبا, شعر طنز, شعر کوتاه, شعر عاشقانه
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 1:15  توسط khabarsazan88  | 

خوشحال و شاد و خندانم

خوشحال و شاد و خندانم
قدر دنیا رو می‌دانم
خنده کنم من
دست بزنم من
پا بکوبم من
جوانم.
در دلم غمی ندارم
زیرا هست سلامت جانم
عمر ما کوتاست
چون گل صحراست
پس بیایید شادی کنیم.
بیایید باهم بخوانیم
ترانه‌ی جوانی را
عمر ما کوتاست
چون گل صحراست
پس بیایید شادی کنیم.
گل بریزم من
از روی دامن بر روی خرمن
شادانم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:28  توسط khabarsazan88  | 

ای زنبور طلایی

ای زنبور طلایی
نیش می‌زنی بلایی
پاشو پاشو بهاره
گل وا شده دوباره.
کندو داری تو صحرا
سر می‌زنی به هر جا
پاشو پاشو بهاره
عسل بساز دوباره

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:23  توسط khabarsazan88  | 

ما کودکان

ما کودکان
نونهالان
همه با هم
شاد و بی‌غم
می‌نوازیم
می‌سراییم
نمی‌مانیم بی‌کار.
با ترانه
شادمانه
می‌پریم ما
می‌دویم ما
گل می‌کاریم
شعر می‌خوانیم
نمی‌مانیم بی‌کار

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:19  توسط khabarsazan88  | 

قوقولی قو قو خروس می‌خونه

قوقولی قو قو خروس می‌خونه
صبح شده چشماتُ وا کن.
بپوش لباساتُ که خیلی دیره
کفشاتُ زودی به پا کن.
می‌رقصد از شادی کودک زیبا
می‌ره به سوی دبستان.
می‌بوسه صورت مامان و بابا
می‌ره به سوی دبستان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:16  توسط khabarsazan88  | 

ترن را ببین

ترن را ببین
از پشت پنجره که نشستی گوش کن
می‌زنه سوت بلندی چنین…
ترن تند می‌ره
از توی تونل الان می‌آد بیرون
تو سرپایینی سرعت می‌گیره…
ترن درازه
دودش هوا می‌ره تا بالای ابرا
مثل اسب سیاهی می‌تازه…

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:12  توسط khabarsazan88  | 

سوار اسب زردم

سوار اسب زردم
می‌چرخم و می‌گردم
چرخ و فلک تند می‌ره
بالا و پایین می‌ره
آخ داره می‌ره حالا پایین
می‌رسه یواش به زمین
اما به سوی هوا دوباره می‌ره بالا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:10  توسط khabarsazan88  | 

یک دو سه چهار پنچ شیش

یک دو سه چهار پنچ شیش
همه با هم پیش
به سوی فردایی
خوب و به از پیش.
می‌خواند ما را بانگی دل‌نشین
می‌گوید ما را غافل منشین
یک دو سه چهار پنچ شیش پیش

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:7  توسط khabarsazan88  | 

صبح به مامان سلام میدم

صبح به مامان سلام میدم
صبح به بابام سلام میدم
همین که چشمام وامیشن
اونام واسه بوسیدنم
هرجانشستن پامیشن

مهمونامون هرکی باشن
مامان بزرگ یاعمه جون
بابا حاجی یاخاله جون
دروامیشه میگم سلام
خوشحال وشادومهربون

به آسمون میگم سلام
خورشید داره نورمیزنه
تودنیا هرچی خوبیه
بایک سلام مال منه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:0  توسط khabarsazan88  | 

مطالب قدیمی‌تر